همهمه خون – ظاهر رستمي هروی

باز در زمزمه ام،همهمه خون جاري است
در بيابان دلم، شيون مجنون جاري است
مي تراود ز لبم جوهر انديشه عشق
صد چمن بوي گل از واژه و مضمون جاري است
پشت چشمم شده سر سبز گياه نگهي
در رگ عاطفه ام جوشش افسون جاري است
برگ افتاده بر آب و همه سرگرداني
به رخ از سيلي هر صخره شبيخون جاري است
قدمي نه به شقايقكده سينه من
غارت حادثه ها بين كه در او چون جاري است
آه! تجديد كند خاطره ياد تو را
در نگه، زمزمه مصرع موزون جاري است

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: